خانه دوست كجاست؟در فلق بود كه پرسيد سوارآسمان مكثي كردرهگذر شاخه نوري كه به لب داشتبه تاريكي شن ها بخشيد و به انگشتنشان داد سپيداري و گفتنرسيده به درختكوچه باغي است كه از خواب خداسبزتر استو در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي استميروي تا ته آن كوچهكه از پشت بلوغ سر به در مي آردپس به سمت گل تنهايي مي پيچيدو قدم مانده به گل پاي فواره جاويد اساطير زمين مي مانيو تو را ترسي شفاف فرا مي گيرددر صمیمیت سیال فضا، خشخشی میشنوی:كودكي مي بينيرفته از كاج بلندي بالاجوجه بردارد از لانه نورو از او مي پرسيخانه دوست كجاست؟---------------------------------------مدیریت وبلاگ لحظات خوشی را برای شما آرزومند است...
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان
حـــــــرف بـــــزن…صدایت را دوست دارمبگو…فقط بگوچــه فـــرق دارداز مـــن ،از تـــواز بــــاراندر آغــوشــم بــگــیــرو در گــوشــماز مـــانـــدن بــگـــواز دوستت دارم هایی بگوکه از شنیدنش دلم بریزد !!گـــونـــه هــای خــجــالــتــی ام رنــگ بــگــ
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان
خانه دوست كجاست؟در فلق بود كه پرسيد سوارآسمان مكثي كردرهگذر شاخه نوري كه به لب داشتبه تاريكي شن ها بخشيد و به انگشتنشان داد سپيداري و گفتنرسيده به درختكوچه باغي است كه از خواب خداسبزتر استو در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي استميروي تا ته آن كوچهك
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان
نمیدانم تو را به خورشید تشبیه کنم یا دریا
فقط می دانم همیشه باید
مثل خورشید بر خانه بتابی تا به تو گرم شود و همیشه باید مثل دریا زلال باشی
تا خانه با وجودت آرامش بگیرد
♥ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۸ ساعت 10:39 توسط MOH@MM@D:
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان


♥ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت 18:21 توسط MOH@MM@D:
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان


گرمای دستات آرامش منه![]()
******
هرگاه پیش من هستی، نمیخواهم سر هیچ کار دیگری بروم
میخواهم تا ابد بنشینم و چشم هایت را نگاه کنم
تا عمق چشم هایت را نگاه کنم تا مطمئن شوم بینهایت دوستم داری
♥ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۸ ساعت 10:56 توسط MOH@MM@D:
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان


تمام حرف در این کلمات نهفته هست
یکی راه ( رفتن ) رو پیدا می کند
یکی دیگه هم بهونه ( موندنش) رو ..........................![]()
♥ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 15:15 توسط MOH@MM@D:
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان
راه کـه میروی عقـب میمــانـم …
نـه بــرای اینکــه نخواهـم با تو هم قــــدم باشـم …
میخواهـم پا جـــای پاهــایــت بگـــذارم …
میخواهـم رد پــایــت را هــیچ خــیابــانی در آغوش نکشـَـد …!!!
♥ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان ۱۳۹۸ ساعت 14:9 توسط MO
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان
خانه دوست كجاست؟در فلق بود كه پرسيد سوارآسمان مكثي كردرهگذر شاخه نوري كه به لب داشتبه تاريكي شن ها بخشيد و به انگشتنشان داد سپيداري و گفتنرسيده به درختكوچه باغي است كه از خواب خداسبزتر استو در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي استميروي تا ته آن كوچهك
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان
دلم لحظه ای را می خواهد !که تو باشی …همین کنار نزدیک به مندرست ر&
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان
"ع ش ق" واژه ی غریبیست عشق... لحظه ای آبادت می سازد، لحظه ای ویر
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان
کــاش می شد …تمــام داســتان هـــای دنیا رااز دهـــان تو بش
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان

راه کـه میروی عقـب میمــانـم …
نـه بــرای اینکــه نخواهـم با تو هم قــــدم باشـم …
میخواهـم پا جـــای پاهــایــت بگـــذارم …
میخواهـم رد پــایــت را هــیچ خــیابــانی در آغوش نکشـَـد …!!!

♥ نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی ۱۳۹۶ ساعت 9:43 توسط MOH@MM@D:
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان

زندگی باغی ست
که باعشق باقی ست
مشغول دل باش نه دل مشغول
بیشتر غصه های ما ازقصه های خیالی ماست
اگر فرهاد باشی همه چیز شیرین ست
♥ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 21:11 توسط moh@mm@d:
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان

درد بی درمان شنیدی؟
حال من یعنی همین!
بی تو بودن، درد دارد!
می زند من را زمین
می زند بی تو مرا،
این خاطراتت روز و شب
درد پیگیر من است،
صعب العلاج یعنی همین!
♥ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۶ ساعت 11:11 توسط moh@mm@d:
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان